من انسان ناقص و کم هوشی هستم که مغزم توانایی تحلیل خیلی پایینی دارد . مغزم تحمل حجم بسیار کمی از اطلاعات را دارد و اگر بیش تر از آن به خوردش برود قاطی میکند ، قاطی میکنم . . در چند روز گذشته اتفاقات بسیاری افتاد و من نمیدانم که باید چه گهی بخورم . فرهادی جایزه گرفت . گلشیفه لخت شد . عموی میرحسین مرد و بازداشت و تهدید و تهدید .
دوست دارم به اصغر فرهادی تبریک بگویم . ماچش کنم و بگویم : بابا دست مریزاد !
دوست دارم به میرحسین تسلیت بگویم . سرم را بیندازم پایین از شرم و یک تسلیت خشک و خالی بگویم .
دوست دارم به جمهوری اسلامی بگویم دوست عزیز سکه را دقت کن !! دلار را دقت کن !! گور بابای فتنه و زندانی سیاسی و عدالت اجتماعی گور به گور شده ات . مردم دارند له میشوند .
دوست دارم بروم اوین جلوی زندان و ببینم میتوانم در آن سرما نیم ساعت هم دوام بیاورم یا نه . پارسال که نتوانستم . برگردم خانه و برای سهام و مسعود و پرستو گریه کنم .
دوست دارم به گلشیفته هیچ چیزی نگویم .
دوست ندارم جنگ بشود . نمیخواهم جنگ بشود . فکر میکنم خیلی چیزها به هم میریزد . البته انگار تا موقعی که در ایران هستیم باید به این یکدفعه به هم خوردن ها عادت کنیم . اینکه یکدفعه در ظرف یک صبح تا ظهر قیمت سکه 30 تومان گران شود . اینکه یکدفعه کسی اعدام شود . اینکه یکدفعه دستگیر کنند . اینکه یکدفعه اخراج کنند . اینکه یکدفعه بکنند ، یکدفعه نکنند .
عکس محمد مختاری را میبینم . زیر عکس به نقل از صفحه فیسبوکش نوشته شده : خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته ام .
بغضم میگیرد . گریه میکنم .